تبليغاتX
آسمون کویر - off

... دوست دارم  نباشم ... نه اینکه اصلانباشم یا بمیرم...  یه مدتی نباشم ...

 طولانی بودن و نبودنش فرقی نمی کنه ... دوست دارم نباشم ...

ای کاش یه دکمهoff داشتم ... که وقتي مي زدم خاموش مي شدم ...

 درست مثل يه ماشين که باتريش تموم مي شه يا خاموشش مي کنن ...

بي حرکت مي افتادم يه گوشه  ...

 يا اصلا غيب مي شدم ... می گشتم دور دنیا...سیر میکردم...

بعد دوباره هر وقت دلم خواست ظاهر مي شدم ...

توي اون مدتي هم که غيبم دوست دارم هیچکس نگرونم نباشه ...

 يعني خاموش باشم و ببینم چه اتفاقاتي داره دور و برم ميفته ...

چیزهایی رو که وقتی هستم و نمی بینم ٬ ببینم...

دوست دارم نباشم ...  نه اینکه اصلانباشم یا بمیرم...  یه مدتی نباشم ...

 

شدم از عشق تو شیدا، کجایی؟
به جان می جویمت جانا کجایی؟

همی پویم ببویت گرد عالم
همی جویم ترا هر جا، کجایی؟!

چو تو از حسن در عالم نگنجی
چه دانم تا تو چونی، یا کجایی؟

چو آنجا که تویی کس رو گذر نیست
ز که پرسم که داند تا کجایی؟!

تو پیدایی ولیک از جمله پنهان
وگر پنهان نه ای، پیدا کجایی؟!

ز عشقت عالمی پر شور و غوغاست
چه دانم تا درین غوغا کجایی؟

فتاد اندر سرم سودای عشقت
شدم سرگشته زین سودا کجایی؟!

درین وادی خونخوار غم تو
بماندم بی کس و تنها، کجایی؟

دل سرگشته حیران ما را
نشانی ده، رهی بنما، کجایی؟!


زنده بودن را به بیداری بگذرانیم
که سالها به اجبار خواهیم خفت...

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 6:50 بعد از ظهر توسط هبوط |