آدمی می شناسم از دوزخ خوف و تشویش دارد و من نه بس که می ترسد از عذاب خدا هول آتیش دارد و من نه دائما ذکر گوید و تسبیح در کف خویش دارد و من نه قلبی آکنده از خدا و سری باطن اندیش دارد و من نه بس عجول است در رکوع و سجود گوئی او جیش دارد و من نه تا رسد زآسمان به او الهام دوسه تا دیش دارد و من نه گوئیا با خدا بود فامیل او که این کیش دارد و من نه بهر ماموریت ز بیت المال هی سفر پیش دارد و من نه بر نگشته ز انگلیس هنوز سفر کیش دارد و من نه بهر حج تمتع و عمره کوپن و فیش دارد و من نه زندگی تخته نرد اگر باشد او دو تا شیش دارد و من نه پانزده تا مغازه یک پاساژ توی تجریش دارد و من نه در دزاشیب باغ و در قلهک خانه از خویش دارد و من نه پانزده تا عیال صیغه و عقد بی کم و بیش دارد و من نه گرچه با گرگها بود دمخور ظاهر میش دارد و من نه دانی او این همه چرا دارد؟
چون که او ریش دارد و من نه
+
نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 8:54 قبل از ظهر توسط هبوط
|