تبليغاتX
آسمون کویر

به سلامتی:درخت ٬ نه به خاطر ميوه ش٬ به خاطر سايه ش

به سلامتی:ديوار٬  نه به خاطر بلنديش واسه اينکه هيچوقت پشت آدم رو خالی نميکنه

به سلامتی:دريا٬  نه به خاطر بزرگيش...واسه يک رنگيش

به سلامتی:سايه که هيچوقت آدم رو تنها نميذاره!

به سلامتی:پرچم ايران که سه رنگه ,تخم مرغ که دو رنگه ,رفيق که يه رنگه

به سلامتی:همه اونايی که دوسشون داريم و نميدونن, دوسمون دارن و نميدونيم

به سلامتی: نهنگ که گنده لات درياست

به سلامتی:ز نجير نه به خاطر اينکه درازه, به خاطر اينکه به هم پيوستس

به سلامتی خيار نه به خاطر (خ)ش فقط به خاطر يارش

به سلامتی شلغم نه به خاطر (شل)ش به خاطر غمش

به سلامتی کرم خاکی نه به خاطر کرم بودنش, به خاطر خاکی بودنش  

به سلامتی پل عابر پياده که هم مردا از روش رد ميشن   هم نامردا

به سلامتی: عموجغد شاخدار که با همه بدیهاش آخر بنر رو نخورد!

به سلامتي برف که هم روش سفيده هم توش

به سلامتي رودخونه که اونجا سنگای بزرگ هوای سنگای کوچيکو دارن...

به سلامتي گاو که نميگه من ميگه ما....

 به سلامتی آينه که هميشه راستشو ميگه 

به سلامتی عقرب که به خاری تن نمیده(عرض شود که عقرب وقتی تو آتیش میره و دورش همش آتيشه با نيشش خودش رو ميکشه که کسی ناله هاشو نشنوه)

به سلامتی سيم خار دار که پشت و رو نداره 

به سلامتی زغال که با همه ی سياهیش رنگ عوض نميکنه

 

و به سلامتی خودت که داری این مطلبو میخونی ...   تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 7:10 بعد از ظهر توسط هبوط |

... دوست دارم  نباشم ... نه اینکه اصلانباشم یا بمیرم...  یه مدتی نباشم ...

 طولانی بودن و نبودنش فرقی نمی کنه ... دوست دارم نباشم ...

ای کاش یه دکمهoff داشتم ... که وقتي مي زدم خاموش مي شدم ...

 درست مثل يه ماشين که باتريش تموم مي شه يا خاموشش مي کنن ...

بي حرکت مي افتادم يه گوشه  ...

 يا اصلا غيب مي شدم ... می گشتم دور دنیا...سیر میکردم...

بعد دوباره هر وقت دلم خواست ظاهر مي شدم ...

توي اون مدتي هم که غيبم دوست دارم هیچکس نگرونم نباشه ...

 يعني خاموش باشم و ببینم چه اتفاقاتي داره دور و برم ميفته ...

چیزهایی رو که وقتی هستم و نمی بینم ٬ ببینم...

دوست دارم نباشم ...  نه اینکه اصلانباشم یا بمیرم...  یه مدتی نباشم ...

 

شدم از عشق تو شیدا، کجایی؟
به جان می جویمت جانا کجایی؟

همی پویم ببویت گرد عالم
همی جویم ترا هر جا، کجایی؟!

چو تو از حسن در عالم نگنجی
چه دانم تا تو چونی، یا کجایی؟

چو آنجا که تویی کس رو گذر نیست
ز که پرسم که داند تا کجایی؟!

تو پیدایی ولیک از جمله پنهان
وگر پنهان نه ای، پیدا کجایی؟!

ز عشقت عالمی پر شور و غوغاست
چه دانم تا درین غوغا کجایی؟

فتاد اندر سرم سودای عشقت
شدم سرگشته زین سودا کجایی؟!

درین وادی خونخوار غم تو
بماندم بی کس و تنها، کجایی؟

دل سرگشته حیران ما را
نشانی ده، رهی بنما، کجایی؟!


زنده بودن را به بیداری بگذرانیم
که سالها به اجبار خواهیم خفت...

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 6:50 بعد از ظهر توسط هبوط |