وقتی دم مرگ جواب يه عمر بی دينی رو ميخوای با اشهد بدی
وقتی با چشمهاي هيزت نميتونی تو چشماش نيگا كنی
وقتی دمِ اذان صداي آهنگتو خفه ميكنی
وقتی مي بينی جاي تو، تو عكس ، يكی ديگه نشسته و بازم دلت واسش درد می گیره
وقتی نصيحت ميكنی و عمل نميكنی
وقتی تو تنهاييت چهره يه مدعی رو داری و تو جمع بی ادعا
وقتی با پول ملت خيرات ميدی
وقتی دعا ميكنی و تشكر نميكنی
وقتی سياه ميپوشی و شيش و هشت گوش ميدی
وقتی سفيد ميپوشی و سياه كاری ميكنی
وقتی مثل جنگلبانی ميشی كه رو تنه درخت شيار ميندازه
وقتی وا ميمونی كه ازش چی بخوای
وقتي نميدونی ميخوای يا نميخوای
وقتی نميدونی شيعه ای يا سنی
وقتی نميدونی اهل كجايی
وقتی نميدونی كجايی
وقتی نميدونی
وقتی ميدونی اما ميدونی كه نميدونی
وقتی نمیدونی اما نمیدونی که میدونی
وقتی ميدونی ميدونی و عمل نميكنی
وفتی ميدونی نميدونی و عمل ميكنی
وقتی چتر بدست ميگی بارون رو دوست داری
ميدونی؟
به اين ميگن هذيان الزمان
نقطه ته خط 